جواد نعمتی و شعری پراز خاطره

 

با نگاهی که خالی ازعشق است، از نجابت فرار می کردی

با همان موی لخت خرمایی کافه را بی قرار می کردی

 

لحظه از انتظار سر می رفت، صندلی ها مچاله می ماندند

طعنه هایت عمیق تر می شد، قهوه را زهر مار می کردی

 

طاق کسری کمان ابروهات، تیر آرش نشسته درچشمت

بهتر از هر کسی تو می دانی، با سکوتت چه کار می کردی

 

 

مشتری های کافه سرخورده، مرده ها زنده زنده ها مرده

بس که دیوانه می شدی گاهی، با خودت هم قمار می کردی

 

طعم نسکافه ، عطر بابونه، چشم روشن، قدی تماشایی

دل عشاق سینه چاکت را، پشت میزت قطار می کردی

 

گاهی اوقات گرم و سوزان، گاهی اوقات سرد و یخ بندان

حامل هر طبیعتی بودی، کافه را هم دچار می کردی

 

امپراطور فصل پاییزی

دختر خوش ادای تبریزی

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

/ 3 نظر / 25 بازدید
*ღ*مرد احساسی*ღ*

حکمت باران در این ایام می دانی که چیست؟ آب و جارو می شود بهر"محرم"کوچه ها. . . یا حسین ..................... میشه ب وب من سر بزنید لطفا؟؟؟؟؟؟

ادیب

تبریک زیبا و دلنشین دلتنگتانیم تو را من چشم در راهم برادر

مريم ملكي .خانه فرهنگ سلمان فارسي

سلام آقاي نعمتي.شعر زيبايي نوشتين .در بيت "لحظه از انتظار سر مي رفت "مچاله ماندن صندلي ها تصوير شفاف و روشني به مخاطب نمي دهد در واقع مچاله ماندن صندلي هابه خاطر نسبت ضعيقي كه بافت كلمه هادر معنا و تناسب با هم دارند چندان جذابيت سماعي و تصويري ايجاد نمي كند.در بيت" مشتري هاي كافه سرخورده" ...هم دومصراع اين بيت حلقه مفقوده اي دارند كه نبودنش باعث از هم گسستگس معنايي ميان آن دو مي شود. رواقع مصراع اول به حال خود رها شده و مصراع دوم هم براي خودش تكميل است.در مجموع شعر زيبايي بود. راستي از آقاي فرهنگ خبر دارين؟سلام منو به ايشون برسونين