غزلی از جواد نعمتی

 

چشم می بندم و از کا بوس می ترسم هنوز

از دل تاریک اقیانوس می ترسم هنوز

در شب تاریک من جایی برای ماه نیست

من از این زندان نا محسوس می ترسم هنوز

ماه گفتی ماه دیگر چیست وقتی نیمه شب

از تب خاموشی فانوس می ترسم هنوز

هرچه را می خواستم در خوابهایم دیده ام

چون که من از واژه ی افسوس می ترسم هنوز

قد بلند و مو بلوند و چشم آبی گونه سرخ

از نژاد دختران روس می ترسم هنوز

طرح یک لبخند شیرین پشت دندانهای گرگ

ازهمین تصویر نا مانوس می ترسم هنوز

من مسلمانم ولی در آخر این ماجرا

از صدای ضربه ناقوس می ترسم هنوز

/ 52 نظر / 73 بازدید
نمایش نظرات قبلی
فراز

سلام دوست عزیز عالی بود[گل][گل]

رویا عباسی

در سرزمین شعر وگل وبلبل موهبتیست زیستن آنهم وقتی که واقعیت موجود بودن تو پس از سالهای سال پذیرفته می شود. سلام دوست عزیز خیلی خوشحال شدم وقتی خبر چاپ کتابتونو شنیدم واز صمیم قلب تبریک می گم. امیدوارم موفق باشید. جلسه نقد کتابتونو در اقوام رو هم به من خبر بدید ممنون.

ژاله

سلام کتابتون رو از نمایشگاه خریدم خیلی حال کردم به امید موفقیت

مهسا

سلام آقای نعمتی شما منو نمیشناسید ولی فکر میکنم که شعراتون احوال منه لذت بردم زززززززززززززززییییییییییییییاد دوستون دارم[قلب][گل][گل][گل][قلب]

سید مهرداد شبیری ورنوسفادرانی

قد بلند و مو بلوند و چشم آبی گونه سرخ از نژاد دختران روس می ترسم هنوز سلام اقای نعمتی شعر سپیدتون را که تو فرهنگسرای انقلاب شنیدم فکر نمی کردم تو غزل هم بتونید اینقدر نو کار کنید لینک شدید

احمدی

سلام دوست خوبم خسته نباشین از آشنایی با وبلاگ پرمحتوای شما خوشحالم . اجازه می فرمایین لینکتون کنم ؟

دربندی

سلام مهندس جان خوبین خیلی عالی بود نمیدونستم تو کار شعر هم هستین . عالی بود لذت بردم[قلب][گل][گل][گل][قلب]